این جا «پاتو» کوهستانیترین منطقهای ولسوالی جاغوری ولایت غزنی است. زندگی و تغییر در اینجا جریان دارد. همه میکوشند زندگی بهتری داشته باشند. دخترانی که در این میدان والیبال جمع شده اند کیلومترها دورتر از مکتب شان از روی صخرههای بزرگ و از درون دره های بلند پیاده به مکتب میآیند تا آینده شان را بسازند و فقر و تاریک اندیشی را از زندگی خود و جامعهی شان دور کنند و تاریکی و جهالت را نفرین بگویند.
این تلاش و مبارزه نتیجهی تجربه زیستن در محرومیت و سپری کردن یک دورهیی تاریک است.
روزگاری نه چندان دور، "پانزده سال پیش" در این منطقه، افرادی به نام قوماندان و پاسدار مذهب با دانش و مکتب مخالفت سرسختانه میکردند و تلاش فعالان فرهنگی را که برای کودکان این منطقه، مکتب آورده بودند ضد دین و کفر آمیز میگفتند و تمامی امکانات مکتب را میربودند و خیمههایی که باید کودکان در زیر آن درس میخواندند در سنگرهای آدم کشی شان استفاده میکردند.
اما در آن زمان مردم و فعالان فرهنگی این منطقه برای روشنایی و آگاهی میاندیشیدند. تعدادی از جوانان برای اینکه این حاکمیت تفنگداران تاریک اندیش را از سرنوشت شان به زمین بزنند مبارزه فکری و مسلحانه کردند و شمار زیاد آنها برای رسیدن به این هدف قربانی شدند.
پسران و دختران این منطقه تا پانزده سال پیش نمیتوانستند در زادگاه شان درس بخوانند. زیرا؛ در منطقه شان نه مکتبی بود و نه معلمی، تاریک اندیشان و سپاهیان جاهل مذهبی مکتب و دانش را نمیخواستند.
![]() |
تصویری از بازی و میدان والیبال مکتب دخترانه در منطقه کوهستانی پاتو در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی.
|
اما آنها مجبور بودند که در جاهای دور از این منطقه در خانهی اقارب شان و در اتاقهایی در مسافرخانهها و سرایها زندگی کنند تا بتوانند به مکتبهای خارج از زادگاه شان درس بخوانند.
این تلاشها نتیجه داد و اکنون این حرکت و تغییر از پس این تجربههای تلخ نمایان شده است. در این منطقه، همه و حتا همان ملاها و قوماندانهای که مخالف مکتب و دانش بودند اکنون حامی مکتب و دانش شده اند و یک صدا و متحدانه برای تغییر و ساختن آیندهی شان کار مینماید.
همه نیازمندی به دانش و تغییر را درک میکنند. پدران، مادران و فرزندان این سرزمین تلاش دارند که مکتب و کانونهای فرهنگی شان را پویاتر و قویتر سازند و به این فهم رسیده اند که نباید کسی به بهانهی دفاع از دین و مذهب خانهی فرهنگ و دانش شان را ویران کنند.
اینها نه تنها نمیگذارند به مکتب و کانونهای فرهنگی شان آسیب برسند بلکه با خردمندی و دور اندیشی هر فرهنگی، معلم و خدمتگار شان را قدر مینهند و حتا آستین بالا میزنند که خانهای ویران و کهنهای معلمان و خدمتگاران فرهنگی شان را از نو بسازند تا آنها احساس کمی و حقارت نکنند.
اما در جاهای دور و نزدیک این منطقه که موقعیت و امکانات بهتری دارند به علت اینکه یکباره مکتب و زمینهی دانش پروری را بدون رنج به دست آورده اند، نه این شور است و نه این حمایت، کسی غم این ندارد که افرادی تاریک اندیش در قالب دفاع از مذهب و قومیت کانون مکتب و تعلیم فرزندان شان را بیرنگ و روح میسازند و فرصت خدمتگذاری را از فعالان تغییر و فرهنگ میگیرند.
نوشتهای عبدالکریم نجفی در مورد خانه فرهاد اخلاصی و خدمات او که پس از نشر در حساب فیسبوک او و جمهوری سکوت بازتاب گسترده داشت و جوانان برای بازسازی خانهی فرهاد اخلاصی اعلام همکاری کردند.
معمار توانای فرهنگ جامعه که سقف خانهاش را باران فروریخت !
![]() |
| عبدالکریم نجفی فعال فرهنگی و بنیان گذار بنیاد نجف در استرالیا |
صنف ششم مكتب بودم که فرهاد اخلاصی جوان با انگیزههای اجتماعی بلند و با ايدههای جدید در زادگاهم (پاتو در جاغوری) پس از پایان تحصیلات و مسافرت خویش آمد و با اهداف بلند خویش، نخستین فعالیت اجتماعی و فرهنگی خویش را برای ایجاد و راه اندازی تشکلهای فرهنگی و نهادهای آموزشی در این منطقه، شروع کرد.
اخلاصی در آن سالها ضمن تدریس زبان انگلیسی و مضامین درسی مکتب، برنامههای آموزشی و همایشهای فرهنگی و هنری را راه اندازی و دایر میکرد و سپس انجمن فرهنگی نور را تاسیس کرد و این نهاد فرهنگی را کانون رشد و پرورش فرزندان پاتو و بستری برای فعالیت فرهنگی خویش انتخاب نمود.
پس از آن فرهاد اخلاصی اولین نشریه چاپی تحت نام «ماهنامه پاتو» را در جاغوری راه اندازی کرد.
فرهاد اخلاصی و با وجود دشواریهای زیاد و بدبینیهای موجود در جامعه سنتی پاتو، از فعالیت خویش دست بردار نشد و با خردمندی، شیوهی فعالیت خود را به این هدف که کارش نتیجه دهد، مطابق به شرایط و حساسیتهای جامعه عیار کرد و با این شیوه،پانزده سال است که پیوسته برای رشد و بالندگی اجتماعی و فرهنگی جاغوری فعالیت مینمایند.
فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی فرهاد اخلاصی در «انجمن فرهنگی نور» و «ماهنامه پاتو» کمک کرد که یک نسل از فرزندان این منطقه تحصیل کرده، توانمند و با ایدههای روشن بارآیند.
ثمره پانزده سال فعالیت فرهنگی فرهاد اخلاصی فرزندان این جامعه را در نهادهای آموزشی و فرهنگی متمرکز کرد و اکنون در گوشه و کنار این منطقه، فعالیتهای فرهنگی با شور و انگیزههای بالایی برای تغییر و نوگرایی جامعه، جریان دارد.
دانشجویان پاتو بزرگترین و متشکلترین نهاد دانشجوی را تحت نام « انجمن دانشجوی پاتو» رهبری مینمایند که در سطح کشور مانند ندارد.
در درون جامعه کسی باگرایش سنتگرایی نمیتواند که کوچکترین حساسیت منفی و مانع را برای تغییر جامعه برانگیزد و هرگاهی سنگ اندازیهایی برای کند شدن این روند به وجود آید جوانان، زنان و بزرگان همه نگران می شوند و از این روند حمایت مینمایند.
هنگامی که زمستان امسال تصویرهای از خانه قدیمی فرهاد اخلاصی را در شبکه اجتماعی فیسبوک دیدم که از اثر بارندگی سقفاش فروریخته است متعجب شدم و باخود گفتم که اگر فرهاد اخلاصی در این مدت، این فعالیت وتوانمندی خویش را برای تغییر زندگی فردی خویش متمرکز میکرد اکنون در خانه قدیمی و گلیاش که از اثر بارندگی ویران شود، زندگی نمیکرد.
هرچند انتخاب شیوه زندگی و ساختن خانه و تهیه امکانات امر فردی است. اما باید این واقعیت را نباید نادیده بگیریم که آرمانهای بلند فرهاد اخلاصی و رنجهایی را که از محرومیت و مشکلات جامعه کشیده و احساس کرده است باعث شده که او برای تغییر اجتماعی بیاندیشد و داشتنها را برای زندگی خویش نادیده بگیرد و این هدف را دنبال کند که باید جامعه به بستری برای رشد و زندگی بهتر مبدل شود.
باید نقش و زخمت تمامی فرهنگیان وکسانی را که پیوسته و صادقانه برای تغییر جامعه فعالیت مینمایند، نادیده نگیریم و برای تداوم فعالیتهای شان سهمی را برای کاهش رنج و دغدغههای زندگیشان بگیریم.
نوشته دیگر از عبدالکریم نجفی که از حمایت برای بازسازی خانه فرهاد اخلاصی گزارش داده است.
درود بر مردمان آزادهی میهنم!
وقتی به جهان پیرامونت نگاه میکنی، میبینی هستند افرادی که خدمات و فعالیتهای ارزشمندی را در سختترین روزها برای دور افتادهترین قریهها و ساحات محروم کشور انجام داده و دستان بسیاری از کودکان و دانشآموزان را برای روشنگری و تغییر گرفته واکنون خود به کمک و همکاری جدی نیاز دارد، نباید بی تفاوت بود و خاموشانه از کنار آن گذشت. چندی قبل از طریق صفحه فسبوک خودم و #جمهوری_سکوت در مورد فدا کاریها و فعالیتهای فرهنگی جناب فرهاد اخلاصی متن کوتاهی را نوشتم و نشر شد.
از آنجایکه با وی آشنایی دارم و از وضعیت زندگی ایشان به خوبی اطلاع دارم، ایشان خانهی محقیرانه و گِلی داشت که در زمستان سال پار، بارانهای شدید و برفهای سنگین این سقف را شکافت و آن سرپناه فقیرانه را نیز از ایشان گرفت. ایشان درد دلی کوتاهی کرده بود، اما هیچگاه بخاطر منافع شخصی خود از کسی دریافت کمک نکرده بود، اما بخاطر کارهای جمعی و بهبود وضعیت اجتماعی بارها و بارها دست همکاری دراز کرده و همه افراد خیراندیش و فعال را به کمک فراخوانده است. هرچند این فراخوانی وی بارها از سوی افراد ضعیف نفس و ناتوان با شایعات، توطیهها و حسادتهای همراه بوده، اما از آنجایکه خود ایشان معتقد است که خیر جای خودرا گم نمیکند همچنان براین راه ادامه داده و این گفتهها و سخنان را ناشنیده گرفته است.
پس از نشر آن مطلب پیامها و تماسهای زیادی را دریافت کرده ايم، اکنون زمان آن فرا رسیده تا گامهای عملی را برداریم و دست همدیگر را بگیریم، همکاریهاي ابتدائي دوستان خوب وفعال ما جناب خادیم فیاض همکاران خوب ما از ايران، جناب حاجی صاحب علی رضا فیاضی، اقای خلیلی و.... برای احیای مجدد سرپناه جناب اخلاصی اقدام كرده است، دست این عزیزان دردمند و بااحساس را میفشارم و سپاسگذارم.
هرگاه سایر دوستان وعزیزان توانایی کمک دارند میتوانند با ما در ارتباط شده و همکاری شان را از این شخصیت فرهنگی و فعال دریغ نورزند.
پيام ام به بقيه عزيزان كه وعده همكاري داده اند و يا از جريان كار خبر ندارد و ميخواهد در اين برنامه سهم خود را بيگيرند میخواهم که با جناب اخلاصی در ارتباط شوند.
اخلاصی از استادان و فرهنگیان فعال ماست که مدام برای بهبود وضعیت فرهنگی و تغییر مثبت در اجتماع گام برداشته است.
جناب اخلاصی به شما میگویم که حضور شما در این جامعه مان ضروری است. بمانید و برای سرزمین محروم ما گل بکارید که نسل ما از جنگ و خشونت خسته شده است.



نظرات
ارسال یک نظر