خوانش، تحلیل و نقد یادداشت «کنشگر محیط زیستِ» هشت صبح و واکنش‌ها به آن

 

یادداشت تحلیلی روزنامهی هشت صبح با عنوان « بند سازی و حفر چاه در مناطق مرکزی؛ توسعه یا فاجعه‌ خاموش؟» که  به نام " کنشگر محیط زیست" نشر شده است را خواندم. این را در اول بگویم که این یادداشت، درحد خود یک گفتمان را مطرح کرده و آن توجه به آب، استفاده از منابع آبی و تأثیر مصرف بی‌رویه آب، بر محیط زیست است و از این دید کارخوب و ارزشمند است؛ اما نکاتی هم در آن مطرح و قابل بازخوانی و نقد است. واکنش‌ها هم در مورد آن هرچند بیشتر احساساتی است؛ اما بیانگر دو وجه با کارکرد مثبت و منفی است. پیش از پرداختن به این ها  بدانیم که در یادداشت کنشگر محیط زیست چه گفته شده و چه نکاتی قابل تأملی وجود دارد. یادداشت چهار مسأله و چهار راه کار را مطرح کرده که چهار مسأله‌ این‌هاست:

1): استفاده بی‌رویه از آب از طریق چاه‌ها سبب پایین رفتن آب‌های زیر زمینی و خشک شدن کاریزها می‌شود و برای تبیین آن از پایین آمدن سطح آب در شهر کابل یاد شده است.

2): بندسازی بدون مطالعه‌ی علمی برای پایین ترها، دسترسی به آب را کاهش می‌دهد.

3): براثر قطع شدن آب‌های جاری پوشش گیاهی آسیب می‌بیند و در نتیجه، زمینه‌ی تغذیه‌ی مواشی را که از منابع مهمی تامین نیازهای مردم در مناطق مرکزی است را به مشکل مواجه می‌سازد.

4): مهاجرت اجباری و تنش قومی. در این بخش احساس می شود که نویسنده مغرضانه بزرگنمایی کرده و گفته است که کوچ اجباری از مناطق مرکزی به شهرها به تشدید تنش‌های اجتماعی و قومی منجر خواهد شد. در حالی نویسنده بیان نکرده است که مهاجرت اجباری تنها عامل آن کم آبی نیست. بیکاری، نیازهایی مثلِ تحصیل و آموزش و سهولت‌های اجتماعی و فضای بازتری شهرها، از عوامل مهاجرت است؛ اما نویسنده که احساس می‌شود دل خوشی از مهاجرت هزاره‌ها به شهر ندارد، این مسأله را بزرگنمایی کرد و نوشته «تنش قومی» را منجر خواهد شد. در حالی که در زمان ما، تجربه‌ی دو دهه آمدن هزاره‌ها به شهرهای کوچک و بزرگ، باعث تنش قومی نشده و بلکه برظرفیت و تنوع اجتماعی شهرها و جامعه‌ی افغانستان کمک  کرده است. نکته‌ای دیگر این است که نویسنده وجه مشترک مناطق مرکزی و ولایت‌های پروان، پنجشیر، بدخشان و دیگر جغرافیای کوهستانی غیر هزاره‌ها را در نظر نگرفته که چرا مردم از این مناطق به شهرها مجبور به مهاجرت شده اند آیا علت آن کم آبی بوده و یا دست‌یابی به کار و نیازهای زندگی. این پرسش مطرح است که چرا نویسنده از آمدن هزاره‌ها در شهرها هراس دارد و آن را عامل تنش قومی می‌داند و چه انگیزه باعث شده که نویسنده چنین تبیین کند. این مسأله انگیزۀ مغرضانه در پس این بخش این نوشته را به نحوی بازتاب می‌دهد و یک وجه منطقی‌ای اعتراض‌ها را که احتمال وجود ذهنیت های منفی در پشت آن باشد را مورد توجه قرار می‌دهد.

راه کار بدیل چاه زنی و بند سازی این یادداشت

  نویسندۀ یادداشت ( کنشگر محیط زیست ) به جای بندسازی و حفرچاه‌ها، چهار بدیل را پیشنهاد کرده است. یکی احیای قنات و کاریزها. دوم؛ ایجاد ذخیرۀ آب‌های باران در بهار که در فصل کم آبی استفاده شود. سوم؛ استفاده از سیستم جدید آب یاری و قطره‌ای و چهارم؛ ترویج آگاهی اجتماعی که مردم چگونه از آب و منابع آبی و محیط زیستی محافظت کند و روحیه همکاری جمعی در این باره شکل بگیرد.

این راه کارها خوب و از نکات مثبت این یادداشت است و توجه به آن مفید بوده و استفادۀ درست از آب و منابع آن و توجه به محیط زیست را برجسته کرده است.

آنچه بیان شد، فشردۀ مطلب روزنامه‌ی هشت صبح است که این قلم در این جا آن را آورده و نکاتی انتقادی هم در آن مطرح شد تا خواننده بداند که این یادداشت چرا واکنش بر انگیز شده و چه بیان شده است.

چرا این یادداشت بحث بر انگیز شد؟

آنچه گفته آمدیم؛ بیان فشردۀ یادداشتِ «کنشگر محیط زیست» از زبان این قلم است. در این بخش دلیل واکنش ها را بررسی می‌نمایم. رویکرد این است که نکات مثبت یادداشت و تناقض‌های آن بیشتر مورد خوانش و بررسی قرار بگیرد و بعد واکنش‌ها و اینکه چگونه است می آید و در آخر نتیجه گیری می شود.

 بحث آب و محیط زیست در افغانستان تازه است و اکثرا به آن آشنایی ندارند و از این رو به اهمیت طرح و بازکردن این موضوع توجه صورت نمی‌گیرد. نکته‌ی مثبت این یادداشت پرداختن به مدیریت آب و محیط زیست است.

 در مورد واکنش‌ها تاجایی که دیدم و مطالعه کردم توجه به بحث محیط زیست و آب و  این‌که چگونه از آب و منابع آبی درست استفاده شود، اشاره و برداخته نشده و حتا به این واقعیت ملموس؛ آب هایی که با برق آفتابی از چاه‌ها گرفته می‌شود اکثرا در تمام روز در حوض‌ها جاری است و یا در موقع استفاده برای شستن فرش‌ها و ظرف‌ها و امور روزانه‌ی زندگی، بی رویه استفاده می‌شود. این مسأله به عنوان مصداقی از هدر دادن آب است و از نزدیک دیده ام. باشندگان مناطقی که با نیروی آفتابی از چاه‌های آبِ زراعتی و آشنامیدی استفاده می‌کنند، به مصرف درست آب توجه نمی‌کنند.     
  کاربرد واژه‌های «توسعه» و «فاجعه» در عنوان  یادداشت به جا نیست  و نکات مثبت این گفتمان را بر نمی‌تابد.چرا این دو واژه بازتاباندۀ نکات مثبت یادداشت نیست؟ به این دلیل که توسعه، امر تک عاملی نیست و تنها به استفادۀ درست از آب و منابع آبی حاصل نمی‌شود و نیاز است که جامعه از نظر مادی و معنوی رشد کند و تمامی عوامل آن، تقویت شود. مثلاً ؛ اگر تصور این باشد که با بندسازی جامعه توسعه می‌یابد و تنها در این بخش کار صورت بگیرد؛ اما در بخش آموزشی و پرورشی، اقتصادی، رشد آگاهی و نهادهای مدیریتی و سیاسی توجه نشود، به هیچ وجه توسعه پدید نمی‌آید.

 در مورد کاربرد فاجعه در عنوان نوشته به جای پیامد. نویسنده ساختار جیولوژیکی و محیطی را در نظر نگرفته است و هم اینکه افغانستان از نظر اقلیمی چگونه است. 

سال‌هاست که مناطق مرکزی با کم آبی و خشک سالی مواجه است. یادداشت توضیح نداده که مردم با چه انگیزه بند سازی کرده و به غیر از آن  با چه کاری آب های جاری بهاری را ذخیره می کردند.

آنچه فراموش شده این واقعیت است که بندهای ساخته شده آب‌های جاری درفصل بهار که فراوان است را به نحوی مدیریت و ذخیره می‌کند و به این هدف ساخته شده اند. در جاهایی بند ساخته شده  که به شدت به کمبود آب مواجه بوده و این کار در بعضی مناطق سبب شده که قنادهایی دارای آب شود. نکات مثبت یادداشت قابل توجه است؛ اما کار برد، فاجعه در آن اغراق آمیز و حساسیت برانگیز است.  

دلیل واکنش ها چه می‌تواند باشد؟

هراس و اگاهی؛ دلیل این واکنش‌ها است. این هراس از شکست خوردن و توطئه‌های فراوان در گذر زمان است که هزاره‌ها دیده و تجربه کرده است. این احساس در میان این مردم وجود دارد که هر سخن و کاری که نشانه‌هایی در آن وجود داشته باشد که ضرری را متوجه کند را به دیدۀ تردید بنگرند. این هراس دو وجه دارد اگر توأم با سنجش و تحلیل نباشد منجر به بدبینی می‌شود. وجه دیگر آن در صورتی که با تعقل توأم باشد خوب است. در این هراس به نحوی آگاهی وجود دارد؛ اما به پخته شدن نیاز دارد و زمانی کارکرد آن بهتر و پر ثمر خواهد بود که ظرفیت تفکیک و تشیخص در آن بیش‌تر دیده شود و در گرداب سؤ استفاده و بدبینی سقوط نکند و مصدر آینده نگری عمیق و مبنای گرفتن تصمیم‌های منطقی‌تر شود.

سخن آخر

سخن آخر این قلم این است که به یادداشت تحلیلی «کنشگر محیط زیست»  با وجود نکاتی که دارد آنچه تحلیل و بررسی شد، بدبینانه نگاه نکنیم و آنچه که در ابتدا توضیح داده شد حد اقل باب بحث استفادۀ درست از آب و منابع آبی و محیط زیست را باز کرده است.

 واکنش ها در برابر آن، با آن که احساساتی است؛ اما از یک تجربه‌ی تاریخی حکایت دارد و آن نبودن خواب غفلت است که دالی بر وجود یک نگاه دفاعی و حفظ موجودیت است. این احساس و آگاهی غنیمت است؛ اما با ید توأم با درک درست و سنجش گرایانه و راه‌بردی باشد. راه بردی و سنجشگرایانه، به این معنا که هزاره‌ها باید درک کنند که محیط زیست، آب و منابع آبی خود را بیش‌تر از گذشته، ارزش بدهند که این منابع چه قدر حیاتی است و در آینده که افغانستان از نظر اقلیمی زمان‌های سخت و دشواری را پیش رو دارد، چه‌قدر در توانمندی این مردم کمک می‌کند و زندگی جمعی را برای آن ها تضمین خواهد کرد.

 جغرافیای کوهستانی مناطق مرکزی به گفته‌ی الهام غرجی در گزارشی که بیست و سه سال پیش، در مجله‌ی الغوچک چاپ شده بود، و نتیجه‌ی رفتن‌اش به هزاره جات بود، «جغرافیای سنگ و نیاز است»؛ اما این جغرافیا را خوب باید شناخت که از دل سنگ‌ها و دره‌های آن، آب؛ این گوهر هستی می‌جوشد و به کُل پیکر افغانستان رمق زندگی می‌دهد. در این جغرافیا، اگر هرچه رنج و محرومیت بوده/ است؛ علت اصلی آن ستم سیاسی و اجتماعی است که به طور نظام‌مند اعمال شده است.

نکته ای دیگر این‌که مردمان مناطق کوهستانی و ستمدیده از هر قوم سرنوشت مشترک دارند اگر نه، بامیان، غور، غزنی، بادغیس، پروان، میدان وردک، نورستان و دیگر مناطق کوهستانی از نظر موهبت‌های طبیعی از ناروی، سویس و کشورهای اسکاندنیاوی کم ندارند و آنچه باعث محرومیت و رنج می‌شود، ستم سیاسی است که در طول تاریخ برهمه اعمال شده و آن را تجربه کرده ایم. با این پدیده و هرچه که باعث فراق و دوری محرومان شود، باید مبارزه کرد نه آن که کاری برای پیشرفت انجام می‌دهیم و خانه ای خود را آباد می‌سازیم هراس داشته باشیم و آن را دالی بر پسماندگی  و ضرر خود بپنداریم. یا هر سخنی را  با ذهنیت منفی تحلیل کنیم و بد برداشت کنیم و همه را دشمن بپنداریم.

 

نظرات