نجوای تکمیل تجدد امانی؛ پس از یک قرن سنت‌گرایی



رییس جمهور محمد اشرف غنی هفته‌ی گذشته در مراسم یاد بود از موسی شفیق نخست وزیر فقید کشور گفت که تلاش می‌کند که فصل ناتمام روند تجدد را که امان الله خان، شروع کرده بود و مرحوم موسی شفیق آنرا ادامه داده بود، به پایان برساند.
رییس جمهور غنی تنها زمامداری در سه دهه‌ی کشور است که اهداف و برنامه‌های نوگرایانه‌ی شاه امان الله خان که در آغاز قرن بیستم پرچم تجدد را در افغانستان بلند کرد و بانی جریان نوگرایی در این کشور، یاد آوری می‌کند.
پس از سرنگونی حکومت حزب و خلق و پرچم و تشکیل حکومت مجاهدین و حتا در دوره حاکمیت حامد کرزی هیچ یکی از زمامداران جرئت نمی‌کردند که در سخنرانی‌های شان از کارنامه‌ها و برنامه‌های نوگرایانه امان الله خان یاد آوری کنند و بگویند روندی که در صدسال پیش توسط امان الله خان شروع شده بود درست بوده و باید تکمیل شود.
توجه و تاکید رییس جمهورغنی به میراث حکومت امان الله قابل احترام است و نجوایی پیشرفت و حسرتی پس از صد سال عقب ماندگی و سنت‌گرایی است که تمامی ریشه‌های مدنیت و پیشرفت را از خاک و شیرازه‌یی فرهنگی این سرزمین نابود کرده و به بستر تولید فرهنگ جاهلیت و خشونت گرایی مبدل کرده است.
یاد آوری رییس جمهور غنی از فصل ناتمام تجدد در افغانستان نیکوست و حداقل از این جهت تحسین برانگیز است که برخلاف حاکمان گذشته ایشان نمی‌خواهد که کارنامه امان الله خان برای پیشرفت این سرزمین با تلقی و پندارهای تاریک اندیشانه و بدبینانه محو شد و حداقلی تاثیرگذاری آن این است که در دستگاه حاکمیت تابوی فروگذاری نوگرایی می‌کشند.
سوال جدی این است که رییس جمهور غنی با شیوه‌یی حکومت‌داری که اکنون دنبال می‌کند می‌تواند میراث دار امان الله خان شود و حکومت او پوتانسیلی را ایجاد که روند تجدد و نوگرایی را در این سرزمین به حرکت بیاورد و در نهایت در تکمیل فصل ناتمام پیشرفت این سرزمین نقش بازی کند.
آنچه که هویداست این واقعیت است که رییس جمهور غنی تاکنون در دو سال حاکمیت خویش نتوانسته است که از خود زمامدار متجدد معرفی کند بلکه در رفتار و کنش‌های شخصی و سیاسی خود تلاش کرده که با چهره سنت‌گرا و محافظه کار شناخته شود و اراده و بینش مستقلی که گویای این واقعیت باشد که او رییس جمهور ارادتمند و متعهد به نوگرایی و تعییر است از خود نشان نداده است و بیشتر در دام یک هراس و گذشته‌گرایی قرار دارد که این ویژه‌گی در شخصیت و منش سیاسی او بیشتر متبارز است.
جدایی از اینکه شیوه لباس پوشیدن و رفتارهایش در محفل‌های رسمی کاملا سنتی و قبیلوی است. در نشست‌ها و همایش‌هایی که در ارگ ریاست جمهوری برگزار می‌کند در آن بجای این که جوانان و تحصیل کردگان حضور پررنگ داشته باشد سران قبایل و چهره‌های سنتی و مولوی‌ها حضور رنگین تر دارند و این نشست‌ها نمایندگی از جامعه متکثر قومی و فرهنگی افغانستان نیز نمی‌نماید.
در عرصه حکومتداری نیز تاکنون رییس جمهورغنی از سیاست روشنی که شالوده‌یی یک جامعه‌ی شهروند محور را پایه گذاری کند و نظام سیاسی رهبری جامعه را به عهده داشته باشد و به عنوان کانون تصمیم‌گیری از اعمال قدرت برای تقویت روند پیشرفت و توسعه کار بگیرد پیروی نکرده و الگوی حکومت‌داری‌ او تابحال از مسیر حاکمان گذشته که حاکمیت و نظام سیاسی را برای خاندان، قبیله و قوم خویش می‌خواستند، عوض نشده است.
هرچند از «افغان‌های برابر با حقوق برابر» سخن گفته است که اما هنوز سیاست عملی حکومت‌اش ثابت نکرده است که خط بطلان بر الگوی معمول سیاست‌گری قبیلوی در این ملک کشیده باشد.
اینکه چه برنامه‌ی را برای تقویت فرهنگ و ارزش‌های مدرن درجامعه عملی می‌کند و برای مقابله با افراط‌گرایی که تمامی زمینه‌های پیشرفت و امنیت را از این سرزمین گرفته تاکنون برنامه ندارد نه کدام دیدگاه مشخصی را در این خصوص ارائه کرده است.
رییس جمهور غنی زمانی می‌تواند میراث امان الله را به دوش بکشد و گامی در تکمیل روند تجدد افغانستان بردارد که نخست باید این واقعیت را در نظر بگیرد که افغانستان کنونی باید یک حکومت شهروند محور و مقتدر که نمایندگی از جامعه متکثر افغانستان نماید، داشته باشد و این حکومت بانی تطبیق برنامه‌های توسعه‌ای برای همه مناطق و مردم کشور باشد و برای مدرن شدن و تقویت ارزش‌ها و بنیادهای نوگرایی، برنامه‌هایی مشخصی را طرح و عملی کند.
تاریخ صد سال افغانستان بازگوی این واقعیت است که حکومت‌های که مبتنی بر بینش قبیله‌گرایی شکل گرفته و خدمات عادلانه‌ی شهروندی را از مردم افغانستان دریغ کرده است هرگز نتوانسته بانی پیشرفت واقع شود و بلکه بحران‌های عمیق و جدی را برای این کشور به وجود آورده اند.
افغانستان کنونی به یک دولت مدرن و سیاست مبنی برتقوی ارزشهای مدرن نیازمند است و بدون چنین نظام و سیاست، میراث نوگرایی امان الله دنبال نمی‌شود و هر زمامداری که بدون در نظر داشت آن ادعای نوگرایی کند حرف‌اش شعاری بیش نیست.

نظرات