افغانستان دردام جنایت‌ افراط‌ گرایی اسلامی و رویای‌ پایان فاجعه

حمله انفجاری مرگبار روز چهار شنبه 10 جوزا در امنیتی‌ترین نقطه شهرکابل در چهار راهی زنبق وزیراکبر خان یک بار دیگر فاجعه انسانی آفرید و منجر به کشته و زخمی شدن صدها انسان گردید.

 هنوز آمار دقیق تلفات این حادثه تثبیت نشده است. رسانه‌ها از کشته شدن 90 تن و زخمی شدن 350 تن گزارش داده اند. از سرنوشت تعدادی از قربانیان خبری نیست و وضعیت زخمی‌های این حادثه وخیم است از این رو آمار قربانیان می‌تواند تغییرکند. هرچند گروه‌های افراطی ـ اسلام‌گرا ( طالبان و داعش ) که چنین حملات مرگ‌بار را در افغانستان انجام می‌‍دهند مسئولیت این حمله را به عهده نگرفته اند اما اداره امنیت ملی حکومت افغانستان گفته است که این حمله از سوی شاخه‌ای از گروه طالبان ( شبکه حقانی) انجام شده است. شکی نیست که این حمله از سوی افراط‌گرایان مذهبی انجام نشده باشد.

 به طور معمول هرگاهی‌که این جنایت‌کاران در عملیات شان تیری به اهداف شان زده نمی‌توانند و بانی جنایت می‌گردند با بی‌شرمی به کتمان کاری و دروغ می‌پردازند تا از طرفی روپوشی بر جنایت‌های بشری شان اندازند از طرف دیگر بتوانند در میان توده‌های مذهبی، جایگاه و مشروعیت شان را از دست ندهند. مهم نیست که این حمله از طرف کدام گروه تروریستی اسلام‌گرا انجام شده باشد. مسأله این است که این حمله جنایت‌کارانه بوده و باعث کشتن و زخمی شدن صدها انسان گردیده است. همه‌ای قربانیان غیرنظامیان هستند و صدها خانواده داغدار گردیده و عزیزان شان را از دست داده اند.

 این حمله مانند صدها حملات مرگبار انتحاری و تروریستی به پشتوانه و توجیه باورهای مذهبی و برای تامین اهداف سیاسی قدرت‌های سلطه‌جو انجام شده است. قربانیان این حادثه از توده‌های اقوام، طبقات و طیف‌های مختلف اجتماعی هستند و این واقعیت را می‌رساند؛ وضعیتی که در افغانستان حاکم است از مردم‌عادی و نه از اعیان و کاخ نشین‌ها بدون تفکیک قربانی گرفته و می‌گیرد. این حمله در نقطه‎ای مهم و حساس شهرکابل انجام شد که از موقعیت‌های دیگر این شهر، بنابه به بودن ادارات دولتی و نمایندگی‌های خارجی توجه امنیتی در آن بیشتر صورت می‌گیرد اما باوجود آن، تانک‌آبِ پُر از مواد انفجاری در آنجا برده شده و در چند قدمی ارگ ریاست جمهوری انفجار داده می‌شود. این مصداق روشن از ناکارگی حکومت و نفوذ انتحاری‌گران در نهادهای نظامی و امنیتی می‌نمایند که باعث می‌شود به این سادگی چنین حملات مرگبار سازماندهی و انجام شود.

 این حادثه مرگبار یک موردی از صدها مورد فجایع بشری است که در افغانستان با پشتوانه تحمیق مذهبی انجام شده و منجر به مرگ و معلول شدن صدها انسان گردیده است که پوتانسیل این جنایت افراط‌گرایی مذهبی است که در نتیجه‌ای سه دهه تقویت اسلام‌گرایی، ترویج فرهنگ جهادگری در افغانستان تقویت یافته است. آنچه در این کشور جریان دارد نتیجه جهالت و افراط‌ گرایی مذهبی به سطح و شیوه های متفاوت بوده که در نزدیک به چهل سال گذشته به پشتوانه کشورهای مداخله‌گر منطقه، اسلام‌گرا و امپریالیسی جهانی پرورده شده است. جنایتی که هر روز در این سرزمین بوجود می‌آید برایند از افراط‌گرایی توأم با قبیله گرایی است که در بدنه جامعه افغانستان تولید و بزرگ شده است و ریشه‌های آن در نسل جدید این کشور در حال سرایت و نطفه گذاری است. افراط‌گرایی مذهبی در طول پانزده سال گذشته در تحت حکومت دموکراسی آمریکایی بیشتر از پیش تقویت یافته است.

اکنون مراکز تحصیلی،آموزشی و مذهبی جامعه افغانستان به مراکز تقویت باورهای افراط‌ گرایی مذهبی و اسلامیستی مبدل شده است و حتا در این مراکز سازماندهی علمیات تروریستی نیز صورت می‌گیرد که در سال‌های گذشته و چندماه پیش از مراکز آموزشی و مذهبی سلاح و مواد انفجاری بدست آمده است.
 پس از هر رویداد حملات انتحاری حکومت و کاخ نشین‌ها به عوام فریبی و شعارهایی دروغین متوسل می‌شوند و مردم با براز احساسات، درد شانرا تقلا می‌کنند و آرزوی تغییر وضعیت می‌نمایند.

 سوال این است که این وضعیت فاجعه‌بار را چگونه می‌توان نقطه ختم گذاشت؟ 

 واکنش‌های اجتماعی که از دیروز تاکنون در پیوند به این حمله‌ی مرگبار صورت گرفته است نشان می‌دهد که همه شُوکه شده اند. گروهی تغییر نظام سیاسی را نقطه پایان این وضعیت می‌دانند و در تلاش شکل‌گیری اعتراض‌های اجتماعی‌اند و گروهی خواستار تغییر رویکرد حکومت در گرفتن امنیت شهروندان و مقابله با گروه طالبان و سایر شورشیان اند.

 در سال‌های اخیر هر دوی این رویکر تجربه شده است. تغییر حکومت کارساز نشده و رویکرد آوردن اصلاحات در حکومت و تغییر موضع برخورد با طالبان نیز واقعیت نیافته است و به نحوی در پانزده سال گذشته موضع منفعلانه نسبت به تقویت افراط گرایی وجود داشته است که اکنون به یک تهدید بزرگ مبدل شده است. سوال اینجاست اگر نظام تغییر کند چه حکومتی با کدام برنامه و رویکرد، رهبری کشور را بدست بگیرد؟ که بتواند امنیت شهروندان را تامین کند و نیز موضع درستی را در کشاکش منافع استراتژیک و دراز مدت کشورهای منطقه و قدرت‌های امپریالستی برای مبارزه با افراط‌گرایی که اکنون چالش بزرگ برای زندگی مردم است اتخاذ کند و نیز برنامه‌های قوی و حساب شده برای از بین بردن این پدیده در دستور کار بگیرد.

 دولتی که پس از حاکمیت طالبان به پشتیبانی کشورهای خارجی در افغانستان بوجود آمد و آنچه در این کشور جریان دارد ثابت کرده است که تاکنون در افغانستان جریان اجتماعی و سیاسی‌یی شکل نگرفته است بتواند نظام سیاسی‎ای را ایجاد کند که بتواند بر معضلات پیچیده اجتماعی این کشور فایق بیاید و نیز برنامه و دیدگاه روشنِ سیاسی و فرهنگی برای تضعیت افراط‌ گرایی داشته باشد.

 به طور کلی چهار جریان در افغانستان وجود دارد. جریان اسلام‌‎گرای سیاسی اخوانی و ولایت فقیهی که در هسته‌ای آن جهادگران قوم‌گرا چه از نسل پیشین و چه از نسل جوانتر قرار دارند. دوم؛ جریان متشکل از تکنوکراتهای قبیله محور که از دل همین گروه‌های اسلام‌گرا متولد شده و در غرب زندگی کرده اند. سوم؛ نسل جوانِ تحصیل کرده که پس از حکومت طالبانی در صحنه آمده است که دموکراسی خواه و رویای مدنیت‌گرایی لیبرال دموکراسی را برسر دارند اما نسبت به معضلات ریشه‌دار اجتماعی و از جمله پدیده اسلام‌گرایی و افراط‌گرایی با دید منفعلانه برخورد دارند و در برزخ اسلامی گرایی و سُکولارگرایی لیبرالیستی در گردش است. جریان چهارمی همان سوسیالیست‌های چپ اندیش است که در تشتت و گیجی پس از سه دهه سرکوب و انزوای اجتماعی و سیاسی درگیر است. با این وضعیت، این سوال هنوز جدی است که چگونه می‌توان بر وضعیت فاجعه بار حاکم نقطه پایان گذاشت؟



نظرات