باز نشر. نشر نخستین؛ ماهنامه عصرما، شماره پنجم، ۳۰ جدی ۱۳۸۹
نویسنده: امین خوشرُو
سالها پیش اولیوَررِوا، افغانستان شناس فرانسوی از یک انقلاب
[کوچک] فرهنگی در کتابش بنام (افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی، ص. 230)
در جاغوری سخن گفته بود. از آن روزگار که این سخن گفته شده بود، سه دهه میگذرد.
اما جاغوری واقعیت این سخنِ اولیوَررِوا را آنچنانکه باید تجربه نکرد؛ بلکه
سرنوشت تلخی را گذراند؛ به طوریکه تجزیهی سیاسی جامعه به گروههای حزبی، جنگهای
گروهی و تحجر قبیلوی-اعتقادی، امکانهای وقوع آنچه را اولیوَررِوا پیش بینی کرده
بود از میان برد. البته پیشبینیهای این افغانستانشناش غیر واقع بینانه نبود؛
بلکه بیانگر حد اقل یک حقیقت بود و آن اینکه او با توجه به نشانههای عینی و محسوسیِ
مانند وجود کتابخانه و کتاب فروشی در بازارهای غجور، [انگوری]، سنگماشه و ... میدانست که جاغوری آبستن
یک تغییر فرهنگی شده است. تغییر، واژهای که تاکنون برای بسیاری از مردم جاغوری و
حتی افغانستان در ماهیتش ناشناخته مانده است.
![]() |
| ولسوالی جاغوری، عکس بردار: خادم حسین بهنام |
![]() |
| تیتر اول ماهنامه عصرما، شماره پنجم، ۳۰ جدی ۱۳۸۹ |
از این لحاظ میتوان گفت که
جاغوری در وضعیت تغییر قرار دارد، تغییراتی که کم کم ارزشهای کهنه را ویران میکند
و جامعه را بهسوی تزلزل ارزشهایی میکشاند که پاسخگوی نیازمندیها و پرسشهای
نسل جدید شان نیست.
از همه مهمتر پذیرش خطر
است که هرچند برای یک نسل گران تمام میشود؛ اما در هر جامعهای، نسلی که مخاطرات
تغییر را به جان میخرند، نسل شجاع و قایل ستایش است. نسلهای تغییر گرا در تمامی
جوامع، نسلهای هستند که واقعیتهای زندگی اجتماعی شان را در تمامی ابعاد آن به
چالش میگیرند و برای ایجاد وضعیتِ بهتر میتپند. این چیزی است که نشانههای آن را
میتوان دید. اما در حالی که در تمامی فرهنگها از تغییر به نیکی یاد میکند، کسانی
نیز وجود دارد که علیه آن میایستند و هی از رزالت و بار منفی آن سخن میگویند.
مثلاً در جاغوری خیلی شما میتوانید افراد را در دو دستهی تغییرگرا و تغییر ستیز
تقسیم کنید. واقعیت این است که شور اجتماعی، امکانهای زیستی و نسلِ جوانِ با انرژی،
آشکارا نوید بخش پیروزی تغییرگرایان میباشند.
بنابراین؛ تغییر ستیزان نه
به سد کردن تغییرات، چشم امید ببندند و نه برای ماهیتِ طبیعیای ویرانگر تغییر،
زحمت و رنج، بهخود، روا بدارند؛ بلکه بهتر آنست که به قافلهی تغییر بپیوندند و
با پرسشهای تغییر گرایان وارد تعامل شوند. اما اگر حتی تغییر ستیزان از پیوستن به
قافلهی تغییر گرایان ابا ورزند این امر را فراموش نکنند که در تمامی فرهنگها،
تمامی آنانیکه از رزالت تغییر حرف میزدهاند بهطور خود بهخودی در استخدام جریانِ
تغییر قرار گرفته اند. یعنی آنانیکه در برابر
تغییر ایستاده اند در واقع قربانیهای نخستین و اصیل جریان تغییر بوده اند
به طوریکه آنها موقف اجتماعی، احترام اجتماعی، شغلهای معیشتی و... شان را از دست
داده اند.
از این سبب هر ابزاری که
برای سرکوب تغییر بهکار رود، سبب نابودی خود و انحطاط ارزشهایی میگردد که این
سرکوب را موجه میکند. از این رو نمیتوان با ایستادگی یا باز بازسازی ارزشهای
سنتی، در برابر تغییر مقاومت کرد؛ بلکه تلاش باید کرد که چشم انداز جدید در روابط
اجتماعی[ داشت] و [به] معرفی ارزشهای جدید اقدام کرد. نمونه صادق ایستادگی در
برابر تغییر، حکومتهای استبدادی است و ارزشهای است که برمبنای سرکوب شکل گرفته
اند. هر اندازه که چماق سرکوب برسر مردم کوفته شود به همان اندازه مشروعیت ایدهٔ سرکوب در ذهن مردم زیر سوال میرود.
حال به این بر میگردیم که
جاغوری در معرض تغییر است و بررسی این تغییر و نقد این وضعیت چگونه باید باشد که
هم موافقان و هم مخالفان، تاوان کمتر بپردازند. چند عامل که من سبب اصلی این
دگرگونی میبینم قرار ذیل است که به صورت کوتاه به آن پرداخته میشود.
نفوس: یکی از این عوامل میتواند ازدیاد نفوس
باشد. در این چند سال نفوس این والسوالی به شدت در حال ازدیاد است. تقریباً هفتاد
در صد نفوس افغانستان جوان است و این امر در جاغوری هم صادق است و تقریباً هفتاد
در صد نفوس جاغوری را جوانان تشکیل میدهد. جوانان در فرهنگ افغانی عامل اصلی ایجاد
فتنه است. این فتنه میتواند نافرمانی در برابر پدر و بزرگسالی باشد، و یا فسق و
فساد اجتماعی باشد. جوانانی که دست به فسق و فساد و نافرمانی اجتماعی و اخلاقی میزنند،
تجسمی از نسلی است که نیازهای متنوع زندگی در او تراکم کرده، و مدیران جامعه و
خانواده پاسخگوی نیازهای او نیستند و در اکثر موارد حتی مدیران اجتماعی و
خانواده، نیازهای متراکم شده در یک نسل جوان را
شان را، درک نمیکنند. این جهالت در سطح مدیریت اجتماعی باعث میشود تا
افراد با دسترسی به کمترین فرصت، بزرگترین
هنجارهای اجتماعی را که همسو با تمایلات فرسودهٔ اجتماعی است، بشکند و از آن به شکل الگویی عبور
کنند. البته این آدمها که لاتها، مهاجرین، دانشآموزان ...، و در بعضی جوامع، حتی
روسپیان را نیز شامل میشود، سر دستههای تغییرات کلان اجتماعی هستند. به نظر من این
آدمها در جاغوری نیز کم نیستند، به جای سرکوب، بیشتر، نیازمند مدیریت درست
اجتماعی، فرهنگی و فکری هستند.
سواد: درچند سال اخیر سطح سواد در این منطقه
بالا رفته است. اکثریت جوانان قابلیت خواندن و نوشتن را دارند. ازدیاد مکتب و دانش
آموز، یکی از فکتورهای مهم تغییر میباشد. گرچه سطح کیفیت درسی در مکاتب پایین
است و مکاتب در انحصار رفتارهای کلیشهای و غیر معیاری است و تعداد زیاد استادان
مکاتب بیسویه اند، قابلیت درک محیط
اجتماعی را ندارند و بینش قومی و قبیلوی آنان میتواند سدی بزرگ برای تغییر باشد؛
ولی با آنهم، یکی از فکتورهای مهم تغییر را میتوان همین از دیاد مکاتب و دانشآموزان
دید و مخصوصا که تعداد زیادی از این دانشآموزان جذب دانشگاه میگردند. جذب دانش
آموز دختر و پسر در دانشگاههای افغانستان، نیازی است که این مردم آن را درک کرده
است. این خود بزرگترین تحول در زندگی اجتماعی است و خصوصاً تعدیل رفتار پدر
سالارانه و قبیلوی.
زندگی: به صورت کل هزاره جات منطقهای است که
نمیتوان دور نمای توسعهی اقتصادی را در آن مشاهده کرد. این مناطق هم از نظر
جغرافیا و هم از نظر ذخایر زیر زمینی فقیر ترین نقطه، در افغانستان است. شاید
بتوان گفت که ظرفیتی برای سرمایهگذاری اقتصادی ندارد. از این سبب دورنمای پیشرفت
اقتصادی در هزاره جات با چالشهای جدی محیطی و جغرافیایی مواجه است. اما چیزی که
سبب لایههای تغییر در این جغرافیا گردیده است؛ اقتصاد مهاجرت است. زندگی روستایی
و تضمین زراعت روستایی همواره با سرازیر شدن پول، خود عامل مهم در دگرگونی زندگی،
در این منطقه، گردیده است. اگرچه در این جغرافیا به جز زراعت و دیگر هیچ تضمین
اقتصادی وجود ندارد. اما در چند سال اخیر اقتصاد مهاجرت تغییرات مهم را در سبک
زندگی مردم و رفاه اقتصادی بهوجود آورده است. ارزش پول در میان مردم قابل درک است
و خصوصاً این مردم که از نظر اقتصادی کمتر ریسک پذیر است و در معاملات اقتصادی،
شکاک عمل مینماید.
ارتباطات:
در این چند سال، پیشرفت زیادی در ارتباطات این منطقه، بهوجود آمده است. دو
شرکت مخابراتی در این والسوالی فعال گردیده است و ارتباطات، نمونههای بالای نقاط
قوت است که تغییر را امکان پذیر میسازد؛ اما هر بررسی، جدا از شرایط اجتماعی و سیاسی
کشور ناممکن و دشوار است. خصوصاً چنددهه جنگ و ویرانی زیر ساختهای تغییر، در
افغانستان. از این سبب، نمیتوان تغییر در جاغوری را جدا از وضعیت کلی کشور دانست.
به هر صورت میتوان سر فصل جدید در فهم بهتر وضعیت خود باشد.
این وضعیت با چالشهای جدی مواجه است و اگر نتواند سبب توقف این تغییر گردد؛ اما میتواند ریسک پذیری را بالا ببرد. یکی برخورد سنت و نیروهای سنتی وضعیت است. آنان که باور دارند جامعه بهسوی انحراف و انحطاط ارزشهای اخلاقی در حرکت اند نسخههایی را ارائه میدهند که مغایر با نوع بیماری است. ابزارهای سنتی خطرناکترین ابزارها، برای سرکوب است؛ اما مهمتر از همه این ابزارها مشروعیتش را با اعمال خشونت از بین میبرد. این خود جامعه را ناخود آگاه بهسوی ارزشهایی میکشاند که پشتوانه ندارد. در این صورت، این ارزشها میتواند مورد سواستفاده قرار بگیرد و آگاهی کاذب خلق کند. از این رو نمیتوان جامعه را با سنت و ابزارهای سنتی اصلاح کرد، دیگر این مهارت، برای تداوم تغییر در نسل جوان که نیروی اصلی تغییر است، وجود ندارد. این حرکت بدون تضمین است و هیچ تضمینی برای تداوم وجود ندارد. عدم مهارت و درک واقعی از وضعیت میتواند جوانان را به یک نیروی منفعل تبدیل کند که در این چند سال این اتفاق افتاده است. مهارت برای مدیریت تغییر و ایجاد فضای اشتغال برای امرار معیشت و همچنین درک واقعبینانهای از کشور، میتواند تضمینهایی برای تغییر باشند.
_______
منبع:
اولیورروا. (1369). افغانستان، اسلام و نوگرایی سیاسی (چاپ اول). (ابولحسن. سرو مقدم, مترجم) استان قدس رضوی: معاونت فرهنگی.


نظرات
ارسال یک نظر