وضعیت هزاره‌ها و چشم انداز تغییر آن

چه باید کرد؟ پرسشی است که پس از هر حمله‌‌ی انتحاری و انفجاری ذهن همه را در گیر می‌کند. به ویژه ذهن هزاره‌ها را که قربانی چنین حملاتِ هدف‌مند و کشتار جمعی است. یافتن پاسخ درست به این پرسش و طرح راهکارهای مناسب از اولویت‌هایی است که باید بیش‌تر به آن بیندیشیم. پیش از پرداختن به تحلیل وضعیت هزاره‌ها این واقعیت را باید جدی بگیریم که قدرت‌های بزرگ امپریالیستی و سرمایه‌داری در زمانه‌ی‌ ما بر سر حوزه‌های نفوذ شان، غارت منابع و استفاده از نیروی کار کشورهای پیرامونی و توسعه‌نیافته باهم رقابت دارند و از هر ابزار غیرمشروع و از جمله؛ بنیان‌گذاری و تجهیز گروه‌های متحجر و افراط گرای اسلامی استفاده می‌کنند. نزدیک به نیم قرن است که این صنعت در خدمت‌ آن‌هاست و از آن در جنگ نیابتی در افغانستان استفاده کرده و علت جنگ و کشتار‌های فراوان شده است.

این صنعت شوم در شرایطی در افغانستان جویبار خون تولید می‌کند که هزاره‌ها بیش‌تر از دیگران قربانی آن می‌شود. از طرفی این مردم بار تبعیض نژادی و محرومیت تاریخی را بر دوش کشیده و در محراق نفی و حق‌کشی حاکمیت‌های قوم‌گرا قرار داشته و از وجه دیگر، داشتن عقاید مذهبی متفاوتِ اکثریت این قوم، از دیگر اقوام، این مردم را در محراق حملات سازمان یافته‌ای با انگیزه‌های مذهبی نیز قرار داده است.

موجودیت دو قدرت بزرگ بنیادگرای مذهبی از فرقه‌های سنی و شیعه (حکومت اسلامی عربستان سعودی و ولایت فقیه ایرانی) در منطقه که هرکدام برای گسترش نفوذ و قدرت شان در افغانستان رقابت دارند. رقابت و جنگ نیابی این قدرت های مذهبی، هزاره‌ها را آسیب پذیرتر ساخته/ می‌سازد.

 با آن‌که تعدادی از حملات انتحاری به‌نام داعش انجام شده و اما؛ تعداد حملات شوم دیگر اهداف مشخصی مانندِ حمله به آموزشگاه‌ها را داشته است. عاملان اصلی و انگیزه این‌گونه حملات هنوز روشن نیست. با توجه به این نکات، وضعیت هزاره‌ها را از هر وجهی که در نظر بگیریم نگران کننده و تلخ است. عوامل اصلی و زمینه‌سازی که سبب پایداری این وضعیت نامطلوب می‌شود نیز پا برجاست.

 بنابراین؛ امیدی وجود ندارد که به زودی و بدون اینکه کار بنیادی صورت بگیرد، وضعیت هزاره‌ها تغییر کند. آنچه مهم به نظر می‌رسد این است که باید این وضعیت تغییر کند. عوامل و زمینه‌های آسیب پذیری هزاره‌ها شناسایی شود. هزاره‌ها از میان مرگ تدریجی یا تلاش برای حفظ موجودیت و دفاع از امکانات و زمینه‌هایی که این جامعه را متحول  می‌کند باید گزینه‌ی دوم را انتخاب کنند.

 اگر به سرگذشت هزاره‌ها نگریسته شود این مردم این ظرفیت را دارد که از وضعیت موجود عبور کنند.

 تاریخ هزاره‌ها روایت تلاش و ظرفیت سازی برای حفظ موجودیت، زنده ماندن و متحول شدن است.  این جامعه از سرکوب نظام‌مند عبدالرحمان خان  تاکنون، از یک دور نسل کشی، کوچ اجباری، غارت زمین‌ها و داشته هایش و از یک دوره‌ای طولانی محرومیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی عبور کرده است. برخلاف این باور ناامیدانه که گویا هزارها توان حفظ  خود و مقابله با حملات سازمان یافته‌ی انتحاری و انفجاری را ندارند من این دوره‌ای سخت را مرحله‌ای‌ می‌دانم که هزاره‌ها با خلق  یک ظرفیت دیگر از آن عبور خواهد کرد. این نکته زمانی قابل درک است که سرگذشت تاریخی این جامعه و ظرفیت‌های آن  بررسی شود.

۱ . بلند رفتن سطح سواد درمیان جوانان؛

۲ .  گستردگی علاقه به تغییر زندگی و آموزش در میان مردم؛

۳ .   حمایت از آموزش، حق کار و فعالیت اجتماعی و سیاسی زنان؛

۴ .   راه باز کردن گفتمان انتقادی در میان جوانان؛

۵ .   مهاجرت و آشنایی با دنیای جدید؛

۶ . شهر نشینی و بر آمدن از جغرافیای کوهستانی؛

۷ . تغییر شغل و پدید آمدن نسل جدیدی که با فناوری و شیوه‌های تولید جدید  آشنایی پیدا کرده اند؛

۸ . استفاده از تکنولوژی و ارتباط بیشتر با جهان؛

 ۹.  آشنایی روز افزون جوانان هزاره با کار و دانش رسانه‌ای و استفاده از فناوری اطلاعاتی؛

۱۰ . رشد گرایش به آموزش زبان های خارجی در میان جوانان؛

 این‌ها؛ ظرفیت‌هایی اند که هزاره‌ها در این مرحله در خود پرورانده و این مردم را قدرت‌مند می‌سازد.

 هزاره‌ها با چنین ظرفیت‌ها برای  آینده  بهتر و حفظ موجودیت خود دو نیازمندی مهم دیگر را باید جدی بگیرند.

۱ .  بر گزاری اجلاس یا مجمع عمومی

با توجه به وضعیت نگران کننده کنونی هزاره‌ها و تکرار حملات سازمان یافته بر تجمعات و نهادهای اجتماعی و آموزشی که مصداق نسل‌کشی است. نیاز جدی احساس می‌شود  هزاره‌ها برای تغییر این وضعیت از تمامی نیروها و امکانات خود استفاده کند. این امر در صورتی ممکن است که اراده جمعی شکل بگیرد. اراده جمعی در صورتی ممکن است که ابتدا گفتمان جمعی صورت بگیرد. یکی از زمینه‌های ایجاد چنین گفتمان برگزاری یک مجمع یا اجلاس ویژه است که نیروهای پراکنده را زیر یک سقف جمع کند و زمینه‌ای  گفتمان و خلق اراده جمعی شکل بگیرد. این مجمع باید وضعیت هزاره‌ها را بررسی کند آن را در دستور کار خود قرار دهد.  امکان این وجود دارد که هزاره‌ها با امکانات خود این اجلاس یا مجمع را در جای مناسب برگزار کند.

 ۲. داشتن نهاد رهبری سیاسی دموکراتیک و غیرمذهبی

 سازمان یا تشکیلات دموکراتیک؛ یکی از نیازهای جدی است که هزاره‌ها از نبود آن دچار پراکندگی شده و نمی‌توانند در مورد سرنوشت جمعی خود تصمیم درست و کارا بگیرند. دموکراتیک بودن  شاخصه‌ای اساسی این نهاد باید باشد و بتواند نیروهای غیر مذهبی، روشنفکر و دگراندیش و کسانی که به قشر سیاسی و مذهبی حاکم در جامعه هزاره تعلق نداشته باشند را در سطح رهبری بیاورد و از دانش و کارکرد آن‌ها استفاده شود.

دموکراتیک بودن برای نهاد مدیریتی هزاره ها به این دلیل مهم است که تداوم روند رشد و قدرتمند شدن هزار‌ه‌ها با مدنیت و ارزش‌های مدرن پیوند وجودی دارد. از طرف دیگر دموکراتیک بودن رهبری هزاره پایگاه اجتماعی نیروهای دگراندیش، روشنفکر و متخصص را در بستر این جامعه تقویت می کند و زمینه کشانده شدن این جامعه را به جنگ نیابتی قدرت‌های مذهبی منطقه محدود می کند.

این نهاد یاید ایجاد شود و برنامه‌های مشخص و کاربردی را برای هزاره‌ها در بخش‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی تدوین کند.

نخبگان و روشنفکران هزاره به‌جای کار های پراکنده و واکنشی باید در راستای ایجاد این نهاد تلاش کنند. این نهاد  از امکانات، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی این جامعه برای ایجاد‌ دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی در داخل و بیرون کشور استفاده کند. این کار  از مهمترین اولویت هایی باشد که روند دانش پروری و رشد فرهنگی  جامعه هزاره را تقویت کند و از گسستگی و توقف این روند جلوگیری شود.

نظرات